كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

841

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خوارزمشاه ايشان را كشته شنيده بودند كه سر به چه بازنهاد و عبرت نگرفتند و امثال اين احوال از شواهد سلب عقول تواند بود كه مضمون حديث فرخنده به آن اشارت نمود . ع بلى به ديده فرومىهلد قضا پرده و ديگر چون حضرت صاحب‌قران از ممالك دشت قفچاق « 1 » و فتح آن بلاد به راه دربند و شروان معاودت نمود ، اتلمش قوچين را در قلعهء اونيك گذاشته بود و او را با امير قرا يوسف محاربه واقع شده به حكم تقدير دستگير شد و قرا يوسف او را به مصر فرستاد و برقوق او را مقيّد گردانيد و آن حضرت او را طلب داشته بازندادند . و درين وقت ، باز حضرت صاحب‌قران از حدود سيواس و ملطيه ايلچى با نامه پيش پسر برقوق ، فرج نام ، كه بعد از فوت پدر ، سلطان ممالك مصر و شام شده بود فرستاد . مضمون آن‌كه از پدرت حركات ناپسنديده چون قتل ايلچى و قيد اتلمش به ظهور آمد و چون او لباس حيات عاريتى بازسپرد مىبايد كه بر خود و اهالى مملكت رحم كنى و اتلمش را در زمان روان سازى تا از ظلام انتقام سپاه خون‌آشام ما روز سلامت اهل مصر و شام به شام نرسد و من نمىخواهم كه لشكر به اراضى شام آورم . اكنون اگر تو به وسوسهء غرور لجاج و عناد به خاطر « 2 » راه دهى ، جميع آن بلاد از عبور لشكر منصور ويران خواهد شد و و بال خون مسلمانان در گردن او خواهد بود . چون ايلچى به حلب رسيد ، به رسم معهود ، ايلچى را موقوف داشته فرج بىفرجام از مصر فرستاد و ايلچى را در قلعه‌اى حبس كردند و به قوت و شوكت خود فريفته شده اتلمش را نفرستادند و ندانستند كه پشه با باد برابرى نتواند كرد و ذرّه را در هوا وزنى نباشد .

--> ( 1 ) . ف : قبچاق . ( 2 ) . ف : به خود .